دنیای پر عشق مـــا

اینجا دنیای منه... دنیایی که توش خبری از بدی نیست... این دنیا رو خودم ساختم و خودم مواظبشم... نمیذارم پای بدی بهش باز بشه... اینجا عشق موج میزنه... فقط عشــــــــق

۱) مدرسه رفتن بی فایده است چون اگه باهوش باشی معلم وقت تو رو تلف میکنه، اگه خنگ باشی تو وقت معلمو.
 
۲) دنبال پول دویدن بی فایده است، چون اگه بهش نرسی از بقیه بدت میاد اگه بهش برسی بقیه از تو.
 
۳) عاشق شدن بی فایده است، چون یا تو دل اونو میشکنی یا اون دل تورو یا دنیا دل هردوتونو.
 
۴) ازدواج کردن بی فایده است، چون قبل از 30 سالگی زوده بعد از 30 سالگی دیر.
 
۵) بچه دار شدن بی فایده است، چون یا خوب از آب در میاد که از دست بقیه به عذابه یا بد از آب در میاد که بقیه از دستش به عذابن.
 
۶) پیک نیک رفتن بی فایده است، چون یا بد میگذره که از همون اول حرص میخوری یا خوش میگذره که موقع برگشتن غصه میخوری.
 
۷) رفاقت با دیگران بی فایده است، چون یا از تو بهترن که نمیخوان دنبالشون باشی یا ازشون بهتری که نمیخوای دنبالت باشن.
 
۸) دنبال شهرت رفتن بی فایده است، چون تا مشهور نشدی باید زیر پای بقیه رو خالی کنی ولی وقتی شدی بقیه زیر پای تو رو خالی میکنن.
 
واقعأ اینا همه بی فایده است؟؟؟؟ متفکر
نوشته شده در چهارشنبه ۳٠ آذر ۱۳٩٠ساعت ۱٢:٢٠ ‎ق.ظ توسط hasti حرفای دوستام ... ()

شرق شناسان و مورخان متفق القولند که ایرانیان نزدیک به ? هزار سال است که شب یلدا آخرین شب پاییز و آذر ماه را که درازترین و تاریک ترین شب در طول سال است تا سپیده دم بیدار می مانند، در کنار یکدیگر خود را سرگرم می کنند تا اندوه غیبت خورشید و تاریکی و سردی روحیه آنان را تضعیف نکند و با به روشنی گراییدن آسمان (حصول اطمینان از بازگشت خورشید در پی یک شب طولانی و سیاه که تولد تازه آن عنوان شده است) به رختخواب روند و لختی بیاسایند.

پیشتر، ایرانیان (مردم سراسر ایران زمین) روز پس از شب یلدا (یکم دی ماه) را خور روز و دی گان؛ می خواندند و به استراحت می پرداختند و تعطیل عمومی بود. در این روز عمدتاً به این لحاظ از کار دست می کشیدند که نمی خواستند احیاناً مرتکب بدی کردن شوند که میترائیسم ارتکاب هر کار بد کوچک را در روز تولد خورشید گناهی بسیار بزرگ می شمرد.

هرمان هیرت، زبان شناس بزرگ آلمان که گرامر تطبیقی زبان های آریایی را نوشته است که پارسی از جمله این زبان ها است نظر داده که دی- به معنای روز- به این دلیل بر این ماه ایرانی گذارده شده که ماه تولد دوباره خورشید است.

باید دانست که انگلیسی یک زبان گرمانیک (خانواده زبانهای آلمانی) و از خانواده بزرگ تر زبان های آریایی (آرین) است. هرمان هیرت در آستانه دی گان به دنیا آمده بود و به زادروز خود که مصادف با تولد دوباره خورشید بود، مباهات بسیار می کرد.

آداب شب یلدا در طول زمان تغییر نکرده و ایرانیان در این شب، باقیمانده میوه هایی را که انبار کرده اند و خشکبار و تنقلات می خورند و دور هم گرد هیزم افروخته و بخاری روشن می نشینند تا سپیده دم بشارت شکست تاریکی و ظلمت و آمدن روشنایی و گرمی (در ایران باستان، از میان نرفتن و زنده بودن خورشید که بدون آن حیات نخواهد بود) را بدهد، زیرا که به زعم آنان در این شب، تاریکی و سیاهی در اوج خود است.

واژه یلدا، از دوران ساسانیان که متمایل به به کارگیری خط (الفبای از راست به چپ) سریانی شده بودند به کار رفته است. یلدا - همان میلاد به معنای زایش-  زاد روز یا تولد است که از آن زبان سامی وارد پارسی شده است. باید دانست که هنوز در بسیاری از نقاط ایران مخصوصاً در جنوب و جنوب خاوری برای نامیدن بلندترین شب سال، به جای شب یلدا از واژه مرکب شب چله (40 روز مانده به جشن سده، شب سیاه و سرد) استفاده می شود

خور روز (دی گان)- یکم دی ماه- در ایران باستان در عین حال روز برابری انسان ها بود. در این روز همگان از جمله شاه لباس ساده می پوشیدند تا یکسان به نظر آیند و کسی حق دستور دادن به دیگری را نداشت و کارها داوطلبانه انجام می گرفت، نه تحت امر. در این روز جنگ کردن و خونریزی، حتی کشتن گوسفند و مرغ هم ممنوع بود.

این موضوع را نیروهای متخاصم ایرانیان می دانستند و در جبهه ها رعایت می کردند و خونریزی موقتاً قطع می شد و بسیار دیده شده که همین قطع موقت جنگ، به صلح طولانی و صفا انجامیده بود.

 

 

یلدا مبارک

ایشالا به همتون خوش بگذره و کنار عزیزاتون باشین لبخند


 

نوشته شده در سه‌شنبه ٢٩ آذر ۱۳٩٠ساعت ٧:٠٥ ‎ب.ظ توسط hasti حرفای دوستام ... ()

مشاهده یادداشت خصوصی

نوشته شده در یکشنبه ٢٧ آذر ۱۳٩٠ساعت ۸:٤٢ ‎ب.ظ توسط hasti حرفای دوستام ... ()

امروز با علی رفتم دانشگاه مژه

خیلی خسته ام الان خمیازه ولی خواستم بنویسم که امروزُ یادم نره

باهاش رفتم کلاس اخلاق مهندسی و تاریخ علم

هر دوتا کلاس بار اول بود باهاش میرفتم

اولین کلاس اخلاق بود. استاد جزوه میگفت و بچه ها مینوشتن. متوجه شدم بچه ها هی سوال میکنن.... سوالای فضایی!!!!

علی یواشی بهم گفت: این استاده ولش کنی تا آخر کلاس جزوه میگه! با بچه ها قرار گذاشتیم هر جلسه انقد ازش سوال بپرسیم که وقت نکنه زیاد جزوه بگه. من تا الان رکورد دارم .... خنده 

خلاصه انقد بچه ها سوال پیچش کردن بیچاره رو....  نتیجه شد یه برگ جزوه قهقهه

بعد از کلاس رفتیم پیش مسئول آموزش واسه بارگذاری علی. ترم 3 بارگذاری رو برداشت و پروژه اش ام دادیم و نمره ام گرفتیم. بعدش فهمیدیم انتخاب واحد علی ایراد داشته و یه واحدش باید کم بشه خنثی رفتیم پیش مدیر گروهمون. گفت: اشکالی نداره. این ترمُ حذف میکنیم برات,ترم بعد دوباره برش دار ولی نمیخواد امتحان بدی و همین نمره رو برات میذاریم.

گفتیم خب خوبه دیگه. منصفانه است...

همین کارو کرد و با استادشم صحبت کرد و توضیح داد که چی شده. اونم قبول کرده بود و گفته بود: فقط سر جلسه امتحان بیا و برگه حضور غیابُ پر کن....

علی هم همین کارُ کرد

امــــــــا !!!!!

استاده بهش داد : 9.5 !!!!!!!! منتظر

دیگه ام دانشگاه پیداش نشد...عصبانیعصبانی

مدیر گروهمونم عوض شده و دیگه اون نیست... خنده

شانس داریم کلأ...

علی هم که آدم اصرار و التماس به استاد نیست. رفتیم آموزش با مسئول آموزش صحبت کردیم و قرار شد تو جلسه عنوان کنن.

امروز رفتیم. گفت: یه کپی از نمره هاتون دارین؟؟؟ (اون نمره اصلی رو حذف کرده بودن خنثی) اگه کار من بود که هیچی تو دستم نبود! اما علی همیشه کارش درسته بغل از صفحه کارنامه اش تو سایت دانشگاه یه کپی داشت لبخند اونُ بردیم دادیم آموزش. خداکنه درست بشه. خیلی مهم نیست به قول علی, ولی حقمونه آخه فرشته

اینم از قبل ناهار...

از آموزش اومدیم بیرون. رفتیم یه ناهار توپ خوردیم لبخند

بعد از ناهار که برگشتیم دانشگاه, مامان زنگ زد. حال و احوال و چطوری و ناهار خوردی و اینا.... بهم میگه: با علی برو سر کلاسش. درسا دوره بشه برات خنده گفتم: چشم

قطع که کردم به علی گفتم: این مامان بیخیال ارشد نمیشه ها!!! میگه با علی برو درسا برات دوره بشه.

گفت: تاریخ علم و اخلاق برات دوره بشه؟؟؟ قهقهه

گفتم: کوفته! لبخند نگفتم بهش چی داری تو امروز که...

کلاس بعدیش بعد از ناهار تاریخ علم بود. وای وای وای خنده مُردم از دست علی و دوستش (اسمش نیماست , علی بهش میگه مینا! منم نزدیک بود قاطی کنم بهش بگم مینا دیگه نیشخند) انقد اینا امروز شیطونی کردن که حد نداشت...

استادشونم باحال بود. با بچه ها خوب برخورد میکرد. به علی گفتم: بنده خدا خوب تحملتون می کنه ها!!

گفت: آره. کلاس بعد ناهار همه خوابن! اگه شیطونی نکنیم هممون چرت میزنیم نیشخند

کلاس که تموم شد بی معطلی برگشتیم. فقط فلاسک چاییمونُ پر کردیم و راه افتادیم مژه  (ما دوتا خیلی چایی خوریم... صبح من از خونه چایی میبرم و عصر از دانشگاه نیشخند )

دیگه دیگه

همین فک کنم مژه

فردام دانشگاه نمیره. جلسه کاری داره! هرچی من بیکارم و... ابله اون سرش شلوغه...

میتونم برم پیش علی. ولی الان نمیشه... ناراحت

خب دیگه بسه...

خاطره امروزُ نوشتم که یادم بمونه تو رستوران چه حرفایی باهم زدیم...

بهش گفتم : علی من از دوسال پیش تاحالا با دوتا چیز تو مشکل داشتم. یکیشُ که حل کردی. دومیش مونده... اونم دوس دارم مثه قبلیه بخاطر من حلش کنی.

بهم گفته چشم

خداکنه واقعأ حل بشه. تنها چیزیه که منو اذیت میکنه....

توکل به خدا لبخند

برم دیگه. مواظب خودتون باشین دوستای گلم. بابای بای بای

 

نوشته شده در چهارشنبه ٢۳ آذر ۱۳٩٠ساعت ٩:٤٤ ‎ب.ظ توسط hasti حرفای دوستام ... ()

من معمولأ تو وبم مطالب علمی نمیذارم.... به حال و هوای وب من نمیخوره آخه لبخند

اما این مورد استثناء بود و دوس داشتم دوستای خوبمم این اطلاعات رو بخونن.

...

پنج جزیره عجیب در جهان!

1.جزیره دوار:

مدتها قبل ، یک کشتی باری یونانی چرخش یک شیء بزرگ در فاصله 1000 متر جلوتر از خود را شاهد بود. آنها فکر می‌کردند که آن یک هیولا بزرگ است و کاملا ترسیده بودند. پس از نزدیک شدن متوجه یک جزیره شدند که با سرعت بسیار سریع در حال چرخش است. در سریعترین حالت این جزیره در هر دقیقه یک دور می زند و در آرام ترین حالت هر 12 دقیقه یک دور می زند. چرا یک جزیره در اقیانوس باید خود را بچرخاند ؟!
محققین هنوز پاسخی برای آن پیدا نکرده اند
.


2.جزیره ای که میتواند جدا و مجددأ ادغام شود:

این جزیره غیر معمول در اقیانوس آرام واقع شده است. گاهی اوقات این جزیره به دو قسمت تقسیم می شود ولی مجددا به طور خودکار تبدیل به یکی می شود. هیچ پیش بینی زمانی برای تقسیم و ادغام جزیره وجود ندارد.
جدا بودن آنها حداقل 1-2 روز و گاهی اوقات 3-4 روز است و فاصله این دو قسمت از هم به 4 متر هم می رسد.

 

3.جزیره سمور:

سمور جزیره ای تنها در نزدیکی ساحل شرقی کانادا است. این جزیره بدون هیچ موجود زنده از قبیل حیوانات و گیاهان است. و تنها سنگ های سبز در نزدیکی جزیره وجود دارد. عجیب ترین چیز این است که هر زمان که یک کشتی به نزدیکی جزیره می رود قطب نمایش از کار می افتد ! برخی مردم به آن جزیره مرگ می گویند.

4.جزیره گریه:

زمانی که نام این جزیره را می بینید احتمالا بدانید در مورد چه چیزی صحبت خواهد شد. بله، در این جزیره شما یک صدای گریه عجیب در طول روز و شب خواهید شنید. به نظر می رسد این صداها همیشه شنیده می شدند.
بعضی اوقات صداها مانند ضجه و زاری کردن پرندگان است. تاریک، دلگیر و وحشتناک است. هرگاه یک کشتی از آنجا می گذرد مسافران آن احساس کنجکاوی و حیرت می کند اما تا کنون هیچ کس جرات رفتن به جزیره را نکرده است که به ما بگوید در آنجا چه می گذرد...

5.جزیره سفرکننده:

دلیل عجیب بودن این جزیره چیست ؟ این جزیره احتمالا پا دارد چون حرکت میکند! به خصوص وقتی که باد خیلی شدید می‌آید مانند یک قایق که باز است جابجا می‌شود و از آنجا که باد در دریا روز و شب می‌وزد این جزیره در 200 سال گذشته 20 کیلومتر جابجا شده است. در واقع در هر سال 100 متر حرکت کرده است

 

نوشته شده در چهارشنبه ٢۳ آذر ۱۳٩٠ساعت ۱٢:۱٧ ‎ق.ظ توسط hasti حرفای دوستام ... ()

بعضی عشق ها مثله قصه نوحه
(طرف از ترس طوفان میاد سراغت)



بعضی عشق ها مثله قصه ی ابراهیمه
(باید همه چیزتو براش قربانی کنی)



بعضی عشق ها مثله قصه مسیحه
(آخرش به صلیب کشیده میشی)



اما بیشتر عشق ها مثله قضیه موسی است
(یه کم که دور میشی یه گوساله جاتو میگیره)

 

....

 

اینارو برام فرستادن...

واقعأ به نظرتون واقعیت داره؟ عشق اینجوری شده؟؟؟

دوس دارم نظرتونُ بدونم لبخند

نوشته شده در چهارشنبه ٢۳ آذر ۱۳٩٠ساعت ۱٢:٠۸ ‎ق.ظ توسط hasti حرفای دوستام ... ()

اینروزا دختر و پسرها از عشق و دوستی هیچ نفعی نمیبرند!
اونایی که منفعت میبرند:

رستورانها
کافی شاپها
ایرانسل و همراه اول !!

.

.

.

پیرمردی مشکل شنوایی داشت و هیچ صدایی رو نمیتونست بشنوه
بعد از چند سال بالاخره با یک دارویی خوب میشه
دو سه هفته میگذره و میره پیش دکترش که بگه گوشش حالا میشنوه
دکتر خیلی خوشحال میشه و میگه:
خانواده شما هم باید ظاهرا خیلی خوشحال باشن که شنواییتونو بدست آوردید
پیرمرد میگه: نه من هنوز بهشون چیزی نگفتم. هر شب میشینم و به حرف هاشون گوش میکنم...
فقط تنها اتفاقی که افتاده اینه که
توی این مدت تا حالا چند بار وصیت نامه ام رو عوض کردم
!!!

.

.

.

مناجات یک ... با خدا:

خدایا! ما را بخاطر سیب از بهشت انداختی رو زمین...

به خاطر آب انگور میندازیمون جهنم...

با میوه ها مشکل داری هااااا !!!!

.

.

.

ﺧﺪﺍﯾﺎ ﺑﺒﺨﺸﯿﺪاااا,  ﺗﻮ ﮐﺎﺭﺕ ﺩﺧﺎﻟﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ
ﻭﻟﯽ ﺑﻬﺘﺮ ﻧﺒﻮﺩ ﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﭘﺸﻪ ﻭﯾﺰ ﻭﯾﺰ ﮐﻨﻪ،ﺑﯽ ﺻﺪﺍ ﻣﯿﻮﻣﺪ ﮐﺎﺭﺷﻮ ﻣﯿﮑﺮﺩ ﻣﯿﺮﻓﺖ،
ﺑﻌﺪ ﻣﺜﻼً ﺳﻮﺳﮏ ﻭﯾﺰ ﻭﯾﺰ ﻣﯽﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﺍﻭﻣﺪ ﺑﻔﻬﻤﯿﻢ ﮐﺠﺎﺱ ﺑﮑﺸﯿﻤﺶ؟
ﺷﺮﻣﻨﺪﻩ ﻫﺎﺍ

همیشه به من میگن مثه بچه آدم رفتار کن!

من نمیدونم یعنی مثل هابیل باشم یا قابیل؟؟؟؟!!! سوال

.

.

.

میگن هر نخ سیگار 3 دقیقه از عمر آدم کم می کنه! همچنین ثابت شده اگه از چیزی لذت ببری 5 دقیقه به عمر آدم اضافه میشه!


نتیجه : سیگارتون رو با لذت بکشید تا 2 دقیقه به ازای هر نخ سیگار به عمرتون اضافه بشه........!!!!!!خنثی

نوشته شده در سه‌شنبه ٢٢ آذر ۱۳٩٠ساعت ٤:٥۱ ‎ب.ظ توسط hasti حرفای دوستام ... ()

گاهی وقتا

یه آدمی تو زندگیت هست

که دلت میخواد بهش بگی

من چشم میذارم

تو فقط برو گمشو.... خنثی

نوشته شده در سه‌شنبه ٢٢ آذر ۱۳٩٠ساعت ٤:٢٩ ‎ب.ظ توسط hasti حرفای دوستام ... ()

بازم شلام مژه ادامه میدهیم , البته با رمزی جدید!!!!

بنا به دلایلی ادامه خاطرات با یک رمز جدید به استحضار میرسد عینک

دوستای خوبی که تو این مدت همرام بودن, تو این پست کامنت بذارن تا رمزُ بهشون بدم لبخند

 

چند روز بعد نوشت: این پست فعلأ ثابت می مونه تا به همه دوستام رمز بدم. ادامه خاطراتمُ  (14و15 و اخیرأ 16)  نوشتم و پائین همین پست گذاشتم فرشته

نوشته شده در یکشنبه ٢٠ آذر ۱۳٩٠ساعت ۱٢:٢٩ ‎ق.ظ توسط hasti حرفای دوستام ... ()

مشاهده یادداشت خصوصی

نوشته شده در شنبه ۱٩ آذر ۱۳٩٠ساعت ٢:۱٧ ‎ب.ظ توسط hasti حرفای دوستام ... ()

مشاهده یادداشت خصوصی

نوشته شده در جمعه ۱۸ آذر ۱۳٩٠ساعت ۱۱:۱٧ ‎ب.ظ توسط hasti حرفای دوستام ... ()

مشاهده یادداشت خصوصی

نوشته شده در پنجشنبه ۱٧ آذر ۱۳٩٠ساعت ٥:٥٧ ‎ب.ظ توسط hasti حرفای دوستام ... ()

مشاهده یادداشت خصوصی

نوشته شده در جمعه ۱۱ آذر ۱۳٩٠ساعت ۱٢:۳٧ ‎ب.ظ توسط hasti حرفای دوستام ... ()

مشاهده یادداشت خصوصی

نوشته شده در چهارشنبه ٩ آذر ۱۳٩٠ساعت ۳:٠٥ ‎ب.ظ توسط hasti حرفای دوستام ... ()

حسین (ع) بیشتر از آب تشنه ی لبیک بود, افسوس که به جای افکارش زخم های تنش را نشانمان دادند و بزرگترین دردش را بی آبی خواندند.... دکتر شریعتی 

 

من عاشق این جمله ام...

هر محرم واسه خودم تکرارش میکنم...

تو گریه ها و عزاداری هامون به اینم فکر کنیم که فقط زخم تن نبود,

فقط درد بی آبی نبود,

فقط گریه کافی نیست...

اهل بیت از ما فقط 10  روز عزاداری محرم نخواستن

به اینام فک کنیم...

التماس دعا دارم از همتون

اگه دل پاکتون گرفت...

قطره اشکی واسه مولامون ریختین...

اگه براش سینه زدین

یا زیارت عاشورا خوندین...

یاد ماهم باشین لبخند

نوشته شده در یکشنبه ٦ آذر ۱۳٩٠ساعت ۳:٥۸ ‎ب.ظ توسط hasti حرفای دوستام ... ()

مشاهده یادداشت خصوصی

نوشته شده در شنبه ٥ آذر ۱۳٩٠ساعت ٥:٤٤ ‎ب.ظ توسط hasti حرفای دوستام ... ()

مشاهده یادداشت خصوصی

نوشته شده در جمعه ٤ آذر ۱۳٩٠ساعت ۱٢:۱٥ ‎ق.ظ توسط hasti حرفای دوستام ... ()


آخرين مطالب
» مادر شوهر + مادر شوهر ِ مادر شوهر !!!!
» جنون
» کلافه ...
» ملاقات پدر و علیرضا
» سایه سیاه ِ این روزهای ِ هستی ...
» یک فنجان چای
» نیمه بهار ِ 91
» دلم ...
» انتظار
» جدایی

Design By : RoozGozar.com