دنیای پر عشق مـــا

اینجا دنیای منه... دنیایی که توش خبری از بدی نیست... این دنیا رو خودم ساختم و خودم مواظبشم... نمیذارم پای بدی بهش باز بشه... اینجا عشق موج میزنه... فقط عشــــــــق

شلام شلام دوستای گلم لبخند خوبین؟ کیفتون کوکه؟ نیشخند من که خیلی خوبم..... علیرضا؟ اونم خوبه به لطف شما. دیروز همش باهم بودیم..... قلب رفتیم دانشگاه,طبق معمول واسه پروژه. اون پروژهه بود که گفتم علی به استاد گفت من 20 میخوام و یه هفته مهلت گرفت, یادتونه؟ رفتیم اونو تحویل بدیم و 2 تا پروژه دیگه رو.....


وای علی ترکونده بووووووووووووووود......... رفتیم به استاد نشون دادیم پروژه رو, کف کرد خنده گفت: انصافأ از همه بچه ها بهتر کار کردین. یه کپی از این پروژه بدین به من. یکی ام بذارین واسه دانشگاه که بچه های دیگه استفاده کنن....


وااااااای خدا !!!


پر شدم از غرور و افتخار.....

به اندازه همه دنیا بهت افتخار میکنم مرد من بغل قلب ماچ


دیگه ناهار خوردیم تو دانشگاه و پروژه رو زدیم رو cd و برگشتیم. انقد دوتامون خسته بودیم که هیچ جا نرفتیم و زودی برگشتیم خونه.... فرشته منم که همش خواب و بیدار بودم خجالت 


دیگه همین! اینم از دیروز..... امشب میام ادامه خاطراتو مینویسم, چون الان دیگه وقت ندارم. فعلأ بابای دوس جونای خودم

 

 

 


نوشته شده در جمعه ٢٢ مهر ۱۳٩٠ساعت ٤:٥۳ ‎ب.ظ توسط hasti حرفای دوستام ... ()


آخرين مطالب
» مادر شوهر + مادر شوهر ِ مادر شوهر !!!!
» جنون
» کلافه ...
» ملاقات پدر و علیرضا
» سایه سیاه ِ این روزهای ِ هستی ...
» یک فنجان چای
» نیمه بهار ِ 91
» دلم ...
» انتظار
» جدایی

Design By : RoozGozar.com