دنیای پر عشق مـــا

اینجا دنیای منه... دنیایی که توش خبری از بدی نیست... این دنیا رو خودم ساختم و خودم مواظبشم... نمیذارم پای بدی بهش باز بشه... اینجا عشق موج میزنه... فقط عشــــــــق

امروزم یه روز بود مثه همه روزای خدا ... پاک و مهربون و عاشقونه ... خدایا شکرت!  به حق ِ همه ی خوبی های خودت, واسه همه بنده های خوبت از این روزا بذار . روزایی که در عین ِ سادگی پر از بوی عشق باشه و عطر ِ زندگی قلب

خب

امروز ساعت 7 علی اومد دنبالم خونه مامان بزرگ. با کلی بدبختی کادومُ بردم ! به اون گنده گی نمیدونستم چه جوری قایمش کنم که علی نبینه... آخرش فک کردم که میرم نزدیک ماشین میگم در ِ صندوقُ بزنه که بذارمش عقب. اونم پیاده نمیشه و نمیبینه عینکاز خود راضی

همین کارُ کردم اما ... ناراحت پیاده شد گفت چیه؟ نمیخواد بذارش عقب

من: منتظرعصبانی گفتم واسه زهرا خانوم یه کم وسایل آوردم ( زهرا خانوم متولی ِ همون امامزاده ) 

....


بقیه حرفام
نوشته شده در دوشنبه ٢٤ بهمن ۱۳٩٠ساعت ۱٠:٢٢ ‎ب.ظ توسط hasti حرفای دوستام ... ()


آخرين مطالب
» فقط چون دلتنگــــمـ
» مادر شوهر + مادر شوهر ِ مادر شوهر !!!!
» جنون
» کلافه ...
» ملاقات پدر و علیرضا
» سایه سیاه ِ این روزهای ِ هستی ...
» یک فنجان چای
» نیمه بهار ِ 91
» دلم ...
» انتظار

Design By : RoozGozar.com